حكيم ابوالقاسم فردوسى
416
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
بكين گر ببنديم زين پس ميان * نماند كسى زنده ز ايرانيان ز پر مايگان شاه پاسخ شنيد * ز لشكر زبان آورى بر گزيد دليران و گردنكشان را بخواند * ز خواب و ز آرام و خوردن بماند در گنج بگشاد و دينار داد * روان را به خون دل آهار داد چنان شد ز گردان جنگى زمين * كه گفتى سپهر اندر آمد بكين [ جنگ رستم با كافور مردم خوار ] چو اين بند بد را سر آمد كليد * فريبرز نزديك رستم رسيد بدل شاد با خلعت شهريار * به دو اندرون تاج گوهرنگار ازان شادمان شد گو پيل تن * بزرگان لشكر شدند انجمن گرفتند بر پهلوان آفرين * كه آباد بادا برستم زمين به دو جان شاه جهان شاد باد * برو بوم ايرانش آباد باد همه مر ترا چاكر و بندهايم * بفرمان و رايت سر افگندهايم و زان جايگه شاد لشكر براند * بيامد بسغد و دو هفته بماند بنخچير گور و بمى دست برد * ازين گونه يك چند خورد و شمرد و زان جايگه لشكر اندر كشيد * بيك منزلى بر يكى شهر ديد كجا نام آن شهر بيداد بود * دژى بود و ز مردم آباد بود همه خوردنيشان ز مردم بدى * پرى چهرهاى هر زمان گم بدى بخوان چنان شهريار پليد * نبودى جز از كودك نارسيد پرستندگانى كه نيكو بدى * بديدار و بالا بىآهو بدى ازان ساختندى بخوان بر خورش * بدين گونه بد شاه را پرورش تهمتن بفرمود تا سه هزار * زرهدار بر گستوانور سوار بدان دژ فرستاد با گستهم * دو گرد خردمند با او بهم مرين مرد را نام كافور بود * كه او را بران شهر منشور بود بپوشيد كافور خفتان جنگ * همه شهر با او بسان پلنگ كمند افگن و زورمندان بدند * برزم اندرون پيل دندان بدند چو گستهم گيتى بران گونه ديد * جهان در كف ديو وارونه ديد بفرمود تا تير باران كنند * بريشان كمين سواران كنند چنين گفت كافور با سركشان * كه سندان نگيرد ز پيكان نشان همه تيغ و گرز و كمند آوريد * سر سركشان را ببند آوريد زمانى بران سان بر آويختند * كه آتش ز دريا بر انگيختند فراوان ز ايرانيان كشته شد * بسر بر سپهر بلا گشته شد ببيژن چنين گفت گستهم زود * كه لختى عنانت ببايد بسود برستم بگويى كه چندين مايست * بجنبان عنان با سوارى دويست بشد بيژن گيو بر سان باد * سخن بر تهمتن همه كرد ياد گران كرد رستم زمانى ركيب * ندانست لشكر فراز از نشيب بدانسان بيامد بدان رزمگاه * كه باد اندر آيد ز كوه سياه فراوان ز ايرانيان كشته ديد * بسى سركش از جنگ برگشته ديد بكافور گفت اى سگ بد گهر * كنون رزم و رنج تو آمد بسر